که درباره ات این چنین نوشتم : کاش برای یک بار هم که شده به هوش من شک می کردی ! ازچسباندن تکه های خودم از لا به لای شعرهایت به یکدیگر، خسته ام. کاش برای یک بار هم که شده سطرهای ذهنت را بدون خط فاصله می گفتی. از ناگفته های مخفی بین خط فاصله های ذهنت بیزارم. کاش برای یک بار هم که شده مستقیم مخاطبت قرار می گرفتم.
اما اکنون مینوسم : خط فاصله های ذهنت را دوست دارم این خوف و رجا را دوست دارم غیر مستقیم بودن را نیز دوست دارم انها را از من دریغ نکن چرا که تنها دلخوشی زندگی ام هستند تنها دلخوشی من رمز یابی ناگفته های مخفی ذهنت هستند مرا به گوشه ای پرتاب کردید، مهم نیست مرا نفرین کردید، مهم نیست مرا نادیده گرفتید، مهم نیست مرا باور نکردید، مهم نیست مرا نفهمیدید، مهم نیست مرا به باد فراموشی سپردید ، مهم نیست مرا دوست نداشتید، مهم نیست مرا نمی خواهید ، مهم نیست مرا بی جرم اعدام کردید، مهم نیست دیگر چرا شعرهایم را به سخره می گیرید؟ من رفتم من می روم من خواهم رفت اما بگذارید شعرهایم بمانند مرا از حق پرواز محروم کردید، مهم نیست اما بال شعرهایم را نشکنید شعرهایم، فریاد درونی من هستند فریادی از جنس سکوت سکوتی اجباری اجباری از ترس ترسی از عشق روزی فریاد عشق را سر خواهم داد از روز موعود بترسید روزی با شعرهایم انتقام خواهم گرفت ۱۳/ ۳/ ۸۹ بامداد ۵ شنبه ۳۷: ۵ موضوع فیلم در مورد " گیل پندر " یک نویسنده هست که به شهر رویایی پاریس سفر کرده و به قول یکی از دیالوگهای خود فیلم بت هایی از هنرمندان و نویسنده ها رو داره. از راه رفتن زیر بارون اون هم در خیابونهای پاریس لذت می بره. جذب مغازه های به اصطلاح هنری میشه و .... در حین قدم زدن در خیانونهای پاریس سعی میکنه مغزش باز شه و ایده های بهتری به ذهنش برسه و معتقده عصری که توش زندگی میکنه زمانه کسل کننده ای هست و عصر طلایی GOLDEN AGE مربوط به گذشته هست تا اینکه گیل در یک نیمه شب به طور خیلی اتفاقی به گذشته برمیگرده و با کسانی مثل ارنست همینگوی اسکات جرالد سالوادور دالی پابلو پیکاسو فیتز جرالد جیمز جونز تی اس الیوت و ... کسان دیگه ملاقات میکنه و متوجه میشه همه این ادمها هم از زمانه خودشون خسته اند و دوست دارند به گذشته برگردند و در واقع اونا هم زمانه دیگری رو عصر طلایی میدونن تا اینکه مجدد در یک اتفاق ناگهانی دیگه به قرن ۱۸ برمیگرده و باز متوجه میشه هنرمندان اون موقع هم دوست دارند به گذشته برگردن و اینجاست که گیل میخواد برگرده به دوران خودش سوای ضعف و قوت تکنیکی فیلم که من هم سر رشته ای توش ندارم فیلم خیلی دلنشینی برای من بود دوسش میداشتم و وقتی خودمو جای گیل تصور میکنم قند تو دلم اب میشه و دلم غنج میزنه فیلم سالمیه و مورد نداره پس اگه دنبال یه فیلم تازه برای دیدن هستید " نیمه شب در پاریس " میتونه یه پیشنهاد خوب باشه.
الان نوشت ۱۰/۹ : خوبه که ادم دست از سیریش بودن برداره و خودشو هی عقل کل ندونه و با حرفهای مزخرف و پوچش اعصاب بقیه رو خط خی نکنه. لطف کن دیگه هیچ وقت این سمتی نیا و کامنت نده که هر وقت میخونمت تا یه مدت اعصابم خورد میشه اقای به ظاهر عقل کل. خودم کردم که لعنت بر خودم عزت نفس نداشت و مناعت طبع را نمی فهمید مادر خشکه مذهبی بود و خود رای پدر بی خیال بود و قانع به بخور و نمیر مادر دور اندیش بود و اینده نگر پدر همراه بود و گوش شنوا مادر دانای کل بود و سختگیر تو جای شخصیت داستان من بودی بودن با کدام یک را انتخاب میکردی ؟ با مادر که جمع و جورت میکرد اما در قفس باید می ماندی یا با پدر که میگفت ازادی هر کار میخواهی بکن حتی رفت و روب امور مثل بشور و بساب هم با تو ! ازادی بی تظمین را انتخاب میکردی یا زندانی با جای گرم و غذا مبر زموی سپیدم گمان به عمر دراز گاهی جوان ز حادثه ای پیر میشود = تو چند پست پایین گفتم که بذار بعضیا با خیال اینکه بیشتر از تو میدونن حال کنن و مزاحمشون نشو در واقع مزاحم حال خوششون و اینکه تو دلشون قند اب میشه نشو. مرور زمان بهترين داور زندگي هست. = گاهی وقتها سکوت نشانه ندانستن .. نفهمیدن و یا قبول داشتن نیست. طرفت ارزش نداره تا بخواي براش وقت بذاری و حرف بزنی یا نه حال و حوصله قانع کردن و يا بحث و مناظره رو نداری. گاهي هم اين سكوت حكم يك برگ برنده رو داره كه باعث ميشه بفهمي حريف چي تو چنته داره اما حريفت از تو چيزي ندونه ( اوه اوه چه قدر خبيثانه. يه لحظه خودم كف كردم ) = همه رو به یه دید و از يه فيلتر نبین. شرایط یکسان واسه ادمهای مختلف متفاوته. = به همه فرصت " یک بار " و " بار اول " رو بده. = باید بین طرز فكرت و خلقياتت يك بالانس و تعادل باشه. همه جا و با همه كس يك رفتار رو داشته باشي جواب نميده. مثلا اگر همه تو رو يك ادم هميشه جدي و رك ميشناسن لازمه گاهي جايي و با شخصي كمي از درجه جديت كم كني. = اگر از كسي ناراحتي حقش هست كه بدونه . پس به جاي خودخوري يا كنايه زدن يا سرد برخورد كردن به خودش بگو. شايد تو بد متوجه شدي و دچار سوتفاهم شدي = هيچ وقت نميشه با اطمينان از روي ظاهر كسي به باطنش و طرز فكرش و ميزان مهربون بودنش پي برد. = برای همه ادمها توی قلبت و ذهنت جایی و درصدی رو برای اشتباه کردن بذار. حتی برای بت زندگیت. هیچ کس سفید نیست . = هیچ وقت هیچ وقت این حق رو به خودت نده که جای طرفت فکر کنی و به جای اون تصمیم بگیری = قبل از تصميم گيري و زدن حرفي اول خودتو بذار جاي طرف و شرايطش. . = زبون و حتي گاهي دل دروغ ميگن اما چشمها نه = بايد به همديگه فرصت شناختن.. فرصت جبران.. فرصت فراموش كردن داده بشه = هيچ وقت عينك تخيلات رو رو چشمت نذار و نخواه حقايق رو با اين عينك ببيني = از اینکه در موردت چی میخوان فکر کنند نترس. یادت باشه هیچ وقت نمیتونی همه رو راضی نگه داری. پس نگران ذهنیت ها نباش. اينا عقايد و طرز فكر منه. شايد اساس زندگيم رو اين ستونها بنا شده. خوب يا بد من همينم يه چيزم هست به مرور زمان كه ادم بزرگتر ميشه . اتفاقات زندگيش بزرگتر ميشه و همينطور تجربه هاش ياد ميگيره راه هاي ديگه اي و به شكل ديگه اي هم در برخورد با ادمها و اتفاقات هست كه ميشه برخورد كرد يه مثال بزنم : منظورم مثل اشپزي ميمونه كه ماده مورد استفاد هميشگيش فقط گوشت هست و در اوايل شروع اشپزيش فقط گوشتها رو مكعبي خورد ميكرده و به عنوان چاشني فقط نمك ميزده اما به مرور زمان ياد ميگره ميشه همون گوشت رو رشته رشته هم درست كرد و چاشني فلفل هم زد. بستگي به موقعيتش داره و غذايي كه ميخواد درسته كنه اساس كارش كه اشپزي با گوشت باشه تغيير نكرده روش استفاده كردنش عوض شده. سفر به دیزنی لند سفر به دیزنی لند سفر به دیزنی لند واقعی بودن دنیای کارتونا مخصوصا میکی و گوفی و باگزبانی و اینکه من میخوام برگردم به کودکی من میخوام برگردم به کودکی من میخوام برگردم به کودکی به کی باید بگم اینا رو خلاصش میشه اینکه بچه میشدم و میرفتم دیزنی لند و تا اخر عرم با شخصیتهای کارتونی بازی میکردم. ) تازه از سياه عزيزي درش اورده بودن ) خواستگار داشت ولي نميدونست دختر است يا زن ( هه. آش نخورده و دهن سوخته ! ) ) چند وقتي بود فهميده بود معشوقه اش خود معشوقه دارد ) تنها راه درد نكشيدن مادر عمل كردن بود اما كشش بيهوشي رو هم نداشت ! پس يعني ول معطل ) در طول ۴ سال تحصيلي فقط ۲۰ واحد پاس كرده بود : اين جمله كابوس شبهايش بود ) ۳ سال بود نتونسته بود مانتو بخره. از بيرون رفتن خجالت ميكشيد ) فقط چند روز از مرخصي مشروط عموش باقي مونده بود ولي هنوز وقت نكرده بود ببينتش ) دلش براي ديدن پسردايي گمشده اش پر ميزد. يعني چه شكلي شده ؟ ) و .... به همه اينا فكر ميكرد و فكر نميكرد و گوينده مسخره ترين سوال ممكن رو ازش پرسيد كه : حواست كجاست ؟ حواست كجاست كه نميدوني : يوري گاگارين اولين نفر بود به ماه رفت بلد نيستي : ويتامين k انعقاد کننده خون هست نخوندي : زنگ ها براي كه به صدا در مي ايد را ارنست همينگوي نوشته است چه سوالای مسخره ای. . . . . . هه/ گاهی وقتها بذار بعضی ها با خیال اینکه عالم دهرند و بیشتر از تو حالیشونو ذوق کنند. مزاحم خیال خوششون نشو مغز نوشت : کسی پستهای منو به خودش نگیره. منظورم با کسی نیست. فقط دارم ذهن تکونی میکنم خیلی وقت بود میخواستم این مطلبی که توی سرم وول میخوره رو اپ کنم. چیزی که در ادامه پست میخونید یکی از تئوری های زندگی من هست. چیزی که به هش معتقدم و خودم هم انجام میدم : از بزرگتر ها شنیدیم میگن که : اول فکر کن بعد حرف بزن .. حرفتو مزمزه کن .. یا اگر میخوای کاری رو خوب انجام بدی تمرین داشته باشی میتونی حالا من میخوام این نصایح و تجربه ها رو در یه موردی به کار ببرمشون اما قبلش میخوام به یه عادتی که اکثریت مردم دارند اشاره کنم تقریبا همه ادمها ساعتی یا شاید ساعاتی از شبانه روز رو اختصاص میدن به قدم زدن در" ارامش سرزمین ناکجا اباد همیشه سبز" یا به عبارت ساده تر منظورم همون خیالات و تخیالات هست . همیشه به دنیای خیالات و تصورات میگم ارامش سرزمین ناکجا اباد همیشه سبز حالا چرا این اسم رو گذاشتم؟ چون همه توی این دنیا یعنی همون دنیای خیالات و رویاهاشون از هر چیزی بهترین و عالیترینش رو متصور میشن توی خیالاتت همیشه بهترینی/ سلامتی/ شادی/ بهترینای هر چیزی رو داری/ در کل همه چی ارومه و تو کلا تو این دنیا خوشبختی ! غیر اینه ؟ خب پس وقتی همه چیز عالی و به قولی بر وفق مراد باشه ارامش خواهی داشت سبزش هم از جهت زنده بودن و پویایی و طراوت هست فکر میکنم اسم مناسبی هست ؟ موافین ؟ همه وقتی از کسی.جایی.کاری یا حرفی ناامید میشن .. خسته میشن.. عصبانی میشن به تخیلات پناه میبرند و با پرورش دادن تخیالات از نوع خوب و + ارضا میشن یه جورایی دوپینگ میکنند/ دوپینگ روحی ! مثلا دختر و پسرهای دم بخت تو رویاهاشون یه زندگی شاد .. اروم.. عشقولانه ..پر از موفقیت رو میبینن که هیچ مشکلی با همسرشون ندارند و از زندگیشون راضیند وبه پای هم پیر میشن به سلامتی ! طلاق رو برای خودشون محال و غیر ممکن میدونن. حرف کلی و اصلیم اینه میخوام بگم توی رویاشون و تخیلشون برای داشتن یک زندگی خوب تمرین میکنند/همین که به هش فکر میکنند و پر وبال میدن یعنی یه نوع تمرین کردن این مدل تمرین کردن ذهنی یه جوری حالت غریزی پیدا میکنه براشون/ یعنی بدون اینکه کسی به هشون گفته باشه در فلان موقعیت خوب زندگی باید چی کار کنند/ اماده هستند و بلدن باید چی کار کنند و به خوبی هم انجامش میدن بدون کوچکترین مشکلی همه اینا رو گفتم که برسم به اینجا و بگم : اگه یه زندگی خوب و موفق داشتن رو در ذهنمون تمرین میکنیم و به هش فکر میکنیم و پر و بال میدیم لازمه گاهی لابه لای این فکر های خوب / موفق نبودن رو هم تمرین کنیم باید شکست رو هم تمرین کنیم باید جدایی رو هم تمرین کینم باید اتفاقات ناخوشایند رو هم تمرین کنیم چرا ؟؟ شاید متوجه حرفم نشده باشید که یعنی چی وقتی در رویاهامون جایی برای لحظات بد بذاریم و مرورشون کنیم/ از طریق پرو بال دادن به ههشون تمرینشون کنیم وقتی در واقعیت برامون اتفاق افتادن به یک باره نمی شکنیم و از بین نمیریم/ بلد هستیمشون و براشون اماده ایم نتیجه این تمرین میشه اینکه یاد میگیریم از خودگذشتگی رو بخشش رو کینه ای نبودن رو صبور بودن رو فرصت دادن به همدیگه رو اگر برای فکر کردن به لحظات خوب توی ذهنمون ارامش پیدا میکنیم و حالمون خوب میشه فایده فکر کردن به بدی ها هم اینه که حالمون رو در واقعیت خوب میکنه
الان نوشت : محض رضای خدا یکی بیاد کار با فیس بوک رو یاد بده. سرگیجه میگیرم هر وقت میرم دمای روحم پایین امده است درونم باران سردی می بارد خوب است زنگار ذهنم در حال شسته شدن است میخواهم کمی در ذهنم پیاده روی کنم به مرور گذشته های دور دلتنگم دعوت نداری .............. نیا ................ میخواهم با ذهنم تنها باشم پس دست خاطراتت را بگیر و برو چون جلوی خاطراتم ایستاده اند ۹۰/۶/۱۹ ۶:۱۵ بامداد
الو. از دفتر خدمات دانشجويي دانشگاه هستم
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


